كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

613

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

علم‌داران علم بالا كشيدند * دليران رخت بر صحرا كشيدند از طرفين صف قتال و جدال آراستند و از سر جان كه متاعى گران بود برخاستند . ميان آسمان و زمين غبارى برخاست كه جز به باران خون نمىنشست . فارسان فارس بر بالاى نيزه و گيسوى پر خم پرچم چنان فتنه بودند كه روز مصاف را شب زفاف مىپنداشتند و دلاوران اصفهان به دولت سلطان خراسان جام مالامال خون‌جگر كه ساقى اجل مىداشت شراب ناب مىانگاشتند . لب بر لب خنجر آبدار نهاده و گردن به حلقهء زلف كمند تابدار داده در پاى علم سراندازى و بر عشق ظفر جانبازى مىكردند . بيت به جنبش درآمد دو درياى خون * شد از موج آتش زمين لاله‌گون سنان بر سر موى بازىكنان * به خون روى دشمن نمازىكنان « 11 » لشكر فارس اكثر اهل حرفه بودند و هنگام مصاف ميل صنعت مىنمودند و در ؟ ؟ ؟ پيكار بىكار نمىنشستند و در وقت گيرودار صاحب يسار و مايه‌دار مىزيستند . جوهر جان را به نوك پيكان در رشته مىكشيدند و بر در اشك ياقوت لبان نمىبخشيدند و هر طرف به الماس تيغ فتنه مىانگيختند و خون لعل زمرد خطان بر خاك هلاك مىريختند . صرافان كه از غايت خرده دوستى حبهء سيم را به حبة القلب ترجيح مىنهادند نقد جان و گنج روان را در چارسوى معركه رايگان مىدادند . دهاقين در ميدان مصاف تخم فتنه مىكاشتند و به داس تيغ سرها بر مثال خوشه برمىداشتند . باغبانان در گلزار كارزار از عارض لاله‌رويان گل و ارغوان مىفشاندند و به جاى سرو و شمشاد نى نيزه و تير خدنگ مىنشاندند . جراحان به سيل سنان خاطر خستگان مىخراشيدند و به جاى مرهم نمك بر جراحت

--> ( 11 ) . خمسهء نظامى ( اسكندرنامه ) ص 224 .